هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
231
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
درخت نموّ كرده ، زياد مىشد . در « مصر » 2 « انطيقهخانه » « 1 » هست ، كه اشياء خيلى قديم و عجيب ، از هر نقاط عالم در آنجا جمع كردهاند . روزى به تماشاى يكى از آنها كه به تعميرش مشغول بودند ، رفته ، چيز غريبه غير از چند اجسام مختلف الصورت و الهيه ديده نشد . ذكر كردند [ كه ] هرچه از چيزهاى عجيب داشت ، فرنگىها به « فرنگستان » نقل كردهاند . « انطيقهخانه » [ اى ] كه در « قلعه » واقع است ، در آنجا غرائب بىشمار است ، از جمله چند جسدى از « فراعنه مصر » در اين « انطيقهخانه » به همان حالت اوّلى [ و ] بدون تغيير باقى است . يكى از مردهاى قديم كه به « موميا » يا به اجزاى ديگر بدن او را حفظ كردهاند ، پايش پيدا بود ، كه ناخنها به همان حالت عيب نكرده ، در هنگام تشريففرمائى اعلى حضرت « سلطان عبد العزيز خان » به « مصر » در سنه 1279 هجرى [ قمرى ] باز كرده ، ديگر نبستهاند . اشكال و صور قديمه ، به تقرير مستحفظ اينجا كه اغلب آنها از 6000 سال و 5000 سال باقى است ، از هرجا بدين جا جمع كرده بودند . مجسمه ابراهيم پاشا ، فرزند مرحوم محمد على پاشا را سواره در وسط ميدان در حالتى كه با دست اشاره مىكند ، برپا نمودهاند . از جمله چيزهاى تماشايى در يك طرف ميدان اين بود [ كه ] از زير چادرى چند اسب مقوايى مثل دايره [ اى ] آويزان كرده ، بچ [ ه ] ها سوار اسبهاى چوبى شده ، به يك حركت ، همهء اسبها متفقا مىدويدند . و ديگر در همانجا ، دايرهء بزرگى مثل چرخ چاه در هوا درست كرده ، صندوقهايى بر آن نصب كرده ، بچ [ ه ] ها در توى آنها نشسته ، همينكه چرخ را حركت مىدادند ، همه پشت سر هم دور مىخوردند ، بدون اينكه به زمين بيفتند . براى بازى « كودكان » ، اينها خوب مشغوليتى است . از عجايبى كه در « تماشاخانه » اين شهر مشاهده شد ، يكى اين بود [ كه ] دخترى را كه از كمر پايينتر پيدا نبود ، به روى صندلى نشانيده ، با همه كس بهطور مرغوب
--> ( 1 ) . موزه . آنتيك يا انطيقه ، از لاتينى آنتى كواوس اخذ شده است ، بهمعناى شىء سخت قديمى .